Showing posts with label پراتیک. Show all posts
Showing posts with label پراتیک. Show all posts

Thursday, April 3, 2014

جسد بی‌هویت

اینک  ازکلمه  "حجم" زیاد استفاده کنی، اما بنویسی‌اش "هجم"، یعنی، از ایرانی بودن دور بشی اما چیز دیگری هم نباشی یا نشوی. 

سیاه پوشیده‌ام امروز.
به انتظار نشسته‌ام. سوگ را پیشاپیش سر داده‌ام.
من مرده‌ام. به مرض سرطان ریه.


پینوشت: دیشب خواب دیدم پراتیک را کوسه‌ها خوردند. درد داشت.

Monday, August 26, 2013

آ


روزها را میکُشم. و دلخوشم به صحبت گاه به گاه با سیما، با علی، با بهزاد.
با بهزاد که میخنداند مرا. میرقصاند مرا...
دوستش دارم. بهزاد را. به زاد را!
قاصدك ! هان
چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك ! هان ، ولي … آخر … اي واي!
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز
...در دلم مي گريند
~ مهدی اخوان ثالث
پینوشت: کمی برایم آزاردهنده شده، سباستین

Thursday, August 15, 2013

کاهی کوه، کوهی کاه

تنها ایستاده ام در باغ. مترسکی را میمانم.

"یکبار به مترسک گفتم: "از تنها ایستادن در این باغ خسته نشدی؟" در جواب گفت: "در ترساندن لذتی است که از آن خسته نمی شوم، برای همین از کارم راضی ام و احساس خستگی نمی کنم." لحظه ای فکر کردم، سپس گفتم: "راست می گویی، من هم این لذت را چشیده ام." در جوابم گفت: "این طور فکر میکنی؟ طعم این لذت را کسی نمی داند مگر آنکه چون من از کاه پر شده باشد." (!!) او را ترک کردم و رفتم و ندانستم که آیا از من تعریف می کرد یا مرا خوار می داشت.سالی گذشت و مترسک فیلسوفی دانا شد. وقتی بار دوم از کنارش می گذشتم، دیدم دو کلاغ زیر کلاهش لانه می سازند." ~ دیوانه، جبران خلیل جبران

پراتیک کیفش را گم کرده، من آدم بودن را.