Showing posts with label دماغ. Show all posts
Showing posts with label دماغ. Show all posts

Thursday, January 12, 2012

دماغ بزرگ نوک بالا بد دردیه!

"حس عجيب غريبيه برام... نه عصبانيت، نه ترس، نه تقصير، نه عذاب وجدان، نه حتي ناراحتي از نوع هميشه...
يه جور حس زير پا خالي شدن و با مغز خوردن زمين، حس تام که ميدوييد ميدوييد يه دفعه ميديد اي دل غافل زير پات خالي شده و بنگ!"
...

خب پیش می آد... یهو از یکی بیش از اون که شدنیه، انتظار داری و... حتی "حس" هم نمی کنی، فقط یهو -اون هم هم شاید- به هوش می آی و می بینی... بنگ... بآ مغز خوردی زمین و خیلی وقته به هوش نیستی...

آه از غروری که خیلی راحت تر از "راحت" سدی می شه واسه همه حس های دیگه ات... مثل عصبانیت، مثل ترس، مثل تقصیر، مثل عذاب وجدان... مثل ناراحتی...
چرا ناراحت بشی تا وقتی که غرورت رو داری؟ این سرمایه بزرگ رو؟ نه، واقعاً چرا...؟

حیف که دماغم خیلی بزرگه!

پینوشت: امروز بسی بسی بسی خوش گذشت.... از هشت صبح تا نه صبح سرپا بودم عملاً... خودم، خود دوسال و نیم گذشته نبودم... با خانواده ام بودم، عزیزانم... حتی به زور سالاد خوردم! خوش گذشت... خوش به حال خودم!

Wednesday, January 26, 2011

برف می بارد، برف....

هوالبارش

امروز روز خوبی بود... زیر برف قدم زدم، چشمهامو بستم و دهنم رو باز... برف تازه خوردم... آواز خوندم...
برف
بررف
برررف

یک عالمه روی صورتم بارید، روی چشمهام، دستهام، موهام... و بیشتر از همه دماغم
D;
و فکر کردم که این اولین باره که موهام رنگ برف می بینند... چه ظلمی... حجاب ایران تا مدتها نمی ذاشت و اینجا هیچ وقت زیر برف بیرون نرفته بودم... تگرگ که دیگه جای خود...
*
حرف زدم. خوندم، نوشتم، خودم را شناختم... بیشتر از قبل...
*
امروز برای اولین بار گوشت پختم! حیا کن نگار! یه کاری کردی حالا! هی جار بزن... ضایع!
*
امروز این آهنگ رو شنیدم... از پوسی کت دالز خوشم نمی آد. دیوانگیشان، حماقت واره برای من، نه جنون واری که می تونه دلچسب باشه برام... اما این آهنگ و شعرش، ارزش شنیدن داشت... و ارزش با ریتمش توی کوچه های شارلوتس ویل رژه رفتن...
*
امروز روز خوبی بود. روزهای بهتر در راهند...
امروزم سورئال نبود، اما خوب بود...
*
پی نوشت اول: اومدم دکمه پابلیش را بزنم که رادیو فردا گفت: "اشکِ زنان (از سر ناراحتی) مردان را آرام می کند!" !!! بمیرررررررررررررید!
:))
پی نوشت دوم: تولد پویان، ابطحی عزیز، حسین ت، سپیده ح، شهریار پیشاپیش و پساپیش مبارک...

Sunday, January 9, 2011

چرا من دماغم را عمل نمی کنم؟

در استفتاء از رهبر فعلی:

س: آيا كسى كه عمل انحراف بينى همراه با عمل زيبايى انجام مى‌دهد موظف به پوشانيدن بينى خود مى‌شود؟
ج) در فرض سؤال پوشاندن بينى واجب نيست مگر آنکه عمل زيبايى، عرفاً زينت محسوب شود.

خب؟ مگه من آبم نیست؟ نونم نیست؟ کرم دارم مگه؟؟؟ بدین وسیله لازم می دانیم که روبنده را برخود الزامی نداریم!!!

:-))))
در ادامه فضولی های نا به جا:

س: حكم حضرتعالى درباره تاتو كردن ابرو براى زنان چيست؟
ج) مانع ندارد، و اگر در نظر عرف زينت محسوب مى‌شود بايد از نامحرم بپوشانند.

س: آن مقدار از زيور زنان كه ظاهر است مثل حلقه نامزدى، آرايش معمولى ابروان و ... آيا واجب است پوشانده شود؟
ج) هر آنچه عرفاً زينت محسوب مى‌شود بايد از نگاه نامحرم پوشانيده شود.

س: آيا براى خانم‌ها استفاده از سرمه‌ى چشم در صورت رؤيت آن توسط نامحرم اشکال دارد؟
ج) اگر زينت باشد و موجب جلب توجه نامحرم گردد، اشکال دارد.

س: آيا زدن عينك دودى در فصل تابستان براى يك خانم چادرى اشكال دارد؟
ج) اشكال ندارد مگر آنكه بگونه‌اى باشد كه جلب توجه نامحرم نمايد.

س: زدن كرمهاى ضد آفتاب در فصل گرما با توجه به بوى آنها چه حكمى دارد؟ و زدن عطر در اين فصل براى جلوگيرى از بوى عرق بدن چه حكمى دارد؟
ج) فى نفسه مانع ندارد ولى اگر جلب توجه نامحرم مى‌كند بايد از كنار نامحرم عبور نكند.


خب خداروشکر که این مشکلات شرعیمون هم حل شد و ما به راه راست هدایتیدیم!!! فقط حیف که گونیمان را در ایران جاگذارده نموده ایم!!!
هی... حالا من بگم این اسلام، اسلام نیست... ولش کن بابا! بذار بخندیم! در ضمن، پیشاپیش تولدم مبارک :))