Showing posts with label رضایت. Show all posts
Showing posts with label رضایت. Show all posts

Saturday, April 16, 2022

Yup, it's the truth

 It's been a long long time since I hade a weekend for myself.

Till the Covid hit!

پینوشت. 

اول میخواستم بگم سه پلشت و حتی بیشتر پلشت آمد و خواهد آمد و زن زاید و مهمان عزیز هم میاید و آی ام لوزینگ ایت، تازه کوید هم روش اضافه کن. ولی الان ساعت دوازده شبه، سرفه میکنم، وسط کارتون دوم شبم و خیلی هم ناراضی نیستم...

جمعه میخواستم از کار و زندگی quit کنم. حتی به ذهنم رسید که یه ماه مرخصی بدون حقوق بگیرم... آرزو کردم کاش کوید باشه! و هست! و راضی ام. و از اینکه اینقدر خدای حرف گوش کنی دارم، راضی تر هم هستم :)))))))))))))

Saturday, January 2, 2021

سال ‏۲۰۲۰ ‏برای ‏من ‏خوب ‏بود. ‏نه! ‏عالی ‏بود!

دیدی میگن آدم قدر چیزی رو که داره نمیدونه تا وقتی ازش بگیرنش؟
فعلا این رو ببین تا بگم واسه من چقدر ارزش چیزی که نداشتمش معلوم نبود تا وقتی که دارا شدم!

سال ۲۰۲۰ از نظر اتفاقهایی که افتاد، افتضاح بود... حقیقتا افتضاح. بیماری و مرگ آدمها، روانی شدن و به رخ کشیدن کثافت سیاستمدارها، اون هواپیمای لعنتی، اعدام های دردناک، بیکار شدن یکی دو ماهه خودم و خیلی های دیگه...
اما راستش برای شخص من، ۲۰۲۰ خیلی خوب بود. نه، عالی بود حتی! 
در مجموع برای من سال مالی خیلی خوبی بود، درس دادن و سر و کله زدن با بچه ها و همکاری با بنیاد امید کلی حالم رو خوب کرد و میکنه، دیت با کسی شروع کردم که معقول میدونمش (فارغ از اینکه به کجا برسیم! دوستی اش از رابطه داشتن باهاش برام ارزشمندتره(، هنرهام رو بعد از عمری گذاشتم رو میز و بهشون پرداختم، از جمله برگشتم به بلاگ نویسی، نقاشی رو جدی گرفتم، و رقص و عکاسی رو کم کمک باز زنده کردم... وزنم زیاد شد اما داره کم میشه و در مجموع راضی ام، قرصم رو قطع کردم و شدم همون دیوانه ای که دوست داشتم و دلم براش تنگ شده بود، یاد گرفتم با بایپولار و ای‌دی‌اچ‌دی زندگی کنم و بخشی از خودم بپذیرمشون، یاد گرفتم آدمهایی که آدمها رو همونطور که هستن، نمیتونن بپذیرن ببخشم، روابط اجتماعیم محدود شد به پنج شش تا آدم (بله، این شدیدا توفیق اجباری بود!) و مهمتر از همه و در همین رابطه، برام مسلّم شد که درونگرایی هستم که عمیقا به فضای شخصیش نیاز داره! کار کردن از خونه رو دووووووست دارم و داشتم! برای آرام بخش بود و انرژی زا! بیخود نیست اینقدر توی ASG اذیت بودم... به نوعی بهترین شرکتی بود که توش کار کردم، اما فضا برای منِ درونگرا عمیقا سمی بود! و نمیفهمیدم... احتمالا چون گزینه دیگه ای نداشتم! دفترهای کار با پلان باز، جای صندلیم، نوع ارتباطات، شلوغی ها، این حس لعنتی که انگار همه زل زده اند به صفحه کامپیوتر من و تحت کنترلم... همه رو میذارم کنار هم و کنار آرامش روان این روزها و فکر میکنم چه زوری زدم که توی قابی باشم که برای من طراحی نشده...

نمیدونم ۲۰۲۱ قراره چه جوری پیش بره، نمیخوام هم بدونم! میخوام در لحظه زندگی کنم و برای این آرامش روان، و برای اوج گرفتن این روح شلخته، حسابی بجنگم. همین! 🙂
(دیگه خیلی وقته پذیرفته ام که جنگیدن، تنها کاریه که بلدم... دیگه حتی دوستش هم دارم)

Sunday, August 6, 2017

رضایت

اینستاگرام ملت و زندگیهاشون رو بالا و پایین میکنم... دید میزنم و فکر میکنم. برمیگردم به صفحه خودم. خودم رو و زندگیم رو دید میزنم و فکر میکنم:
زندگی سرراستی نداشته ام و ندارم. از سرراست کمی اونطرف تر. هیچ جاش، یا حداقل میزان قابل توجهی از این زندگی، مبتنی بر عرف و قاعده نبوده... باید کشف میکردم، میجنگیدم، از هیچ میساختم. نتیجه اینکه خسته ام. خوشحال نیستم. نه. خوشحال کلمه اشتباهیه. خوشحال میشم گه گاهی. لبخند میزنم اینجا و اونجا. میخندم. زیاد حتی. من شاد نیستم. سرخوش نیستم. افسردگی و غم توم نهادینه شده. نه. افسردگی و غم کلمات اشتباهیند. Melancholy. معادل فارسی داره آیا؟ محزون درونگرا آیا؟ من درونگرا نیستم. محزون اندیشناک آیا؟...
مهم هم نیست راستش. مهم اینه که هرچقدر خسته و ناشاد، به هیچ قیمتی، مطلقا به هیچ قیمتی،حاضر نیستم زندگیم و سابقه ام رو با زندگی سرراست، تاخت بزنم.
مرگ، بهتر!

مکتوب کنم که جمعه، بهزاد من رو کشف کرد! بیموقع؟ نمیدونم. اون هم مهم نیست واقعا...

پینوشت یک. باید بنویسم در باب خیانت. جدی.
پینوشت دو. ماشین، کلافه ام کرده.
پینوشت سه. به گمونم سوزنهای تو چشمهام، دارند جا خوش میکنند کنار شونه دردم. به روغن سوزی افتاده ام...
پینوشت چهار. بیشتر برقصم، بیشتر بخوانم. بیشتر بنویسم.
پینوشت پنج. دوست، خوبه. قدر میدونم.
پینوشت شش. دارم مطمئن میشم که من زندگی مشترک با یک نفر رو هیچ جوره نمیتونم تحمل کنم. با دوستهام خوشحال ترم. محدود شدن، خفه ام میکنه. شامل محدود شدن به یک آدم.
پینوشت هفت. کامیشیا حالش خوب نیست و احساس ناتوانایی شدید دارم. هیچ ایده ای ندارم چطور کمکش کنم.