Showing posts with label هاله. Show all posts
Showing posts with label هاله. Show all posts

Sunday, October 7, 2012

اینجا، امروز، صدای بیصدا

باهوش بودن یعنی گاهی -خوب- سکوت کنی و -خوب- گوش کنی.
نه اینکه فقط ساکت باشی... نه این که فقط گوش کنی... نه! اینکه بتونی جلوی اون زبون لعنتیتو بگیری و فقط گوش کنی...
کاش اینقدر وراج نبودم...
کاش وقت سکوت، اینقدر فریاد احساساتم گوش منطقم رو کر نمیکرد...
از خودم میترسم... از اشتباه میترسم...

و به خودم میگم امیدوارم خدای نگار قصد انتقام نداشته باشه...

*

باید آواز بخونم...
باید نعره بزنم...
باید بریزم بیرون...

*

وقتی این پست رو مینوشتم، حتی فکر نمیکردم الان اینجا نشسته باشم که نشستم... فکر نمیکردم چندر روز بعدش به "date" برسیم... یعنی حتی توی ذهنم هم نبود! فقط یه جورایی متعجب بودم که من که مدتهاست توی بلاگم غیر از مامان و بابا و بهزاد کسی رو مخاطب قرار ندادم، با اینکه حتی حدس میزدم اینجارو نمیخونه... چرا دارم مخاطب قرارش میدم؟ به نام؟ برام سؤال بود که وقتی برام قاعدتاً حسام "دوست"تره... چرا اینقدر "همفکری" خودم رو با بهروز قوی حس میکنم...
اما بلاگ من که جای فکرهای منطقی نیست که... اگه موقع نوشتن منطق حالیم بود که کلی از مشکلاتم حل بود... شاید هم نبود که بدتر بود... نمیدونم....
و الان خوشحالم که چنین پستی نوشتم! زیاد! خوشحالم که از همفکری حرف زدم. خوشحالم که توی سه خط از "رفاقت" حرف زدم... کاش حتی بیشتر از هم‌صحبتی حرف میزدم... اما به هرحال از نوشته چهار آپریل 2012 ئم، خووووب راضی ام.

و برام جالبه که نظرش رو درباره کامنت اون روزش بودنم... نظرت رو درباره کامنت اون روزت بدونم...

*

از زنگ زدن به هاله می‌ترسم...
تقریباً هر روز بهش فکر میکنم و از زنگ زدن بهش میترسم..
حتی از زنگ زدن به مریم هم میترسم...

کلاً مدتهاست از تلفن و ایمیل متنفرم...

*

من انتظار ندارم.
نه. نه. 
من انتظار ندارم.

*

از آینده شغلی‌ام نگرانم. 
فکر میکنم این همه زحمت که چی...

*

پینوشت بعد از تحریر: به گمونم افسردگی برای فرزندان نسل ما... شاید حتی برای جامعه ما... یه خطر جدی و همیشگیه... سایه‌اش همیشه با ماست... پا به پامون میاد... اصلاً جزئی از ماست مگر اینکه به زور فراموشش کنیم...
حالا اینکه این "ما" رو چه جوری تعریف کنیم... با خودت!

به جاش من میخونم: "دور ایرانو تو خط بکش... خط بکش... خط بکش..."

Saturday, July 30, 2011

کیش

گاهی وقتا از کنار غصه ها باید رد شد و گفت "میگ میگ"!...
حالا ما که میگ میگمون راه گم کرده... اما جاده باریک نمی شود! بالاخره یه چیزی می شه دیگه... هان؟

کیش... اما نا تمام! مونده تا مات شم، اگه من نگارم و اون بابامه و اون مامانمه و اون داداشم... اگه چشمهام و باز می کنم و نینا و کیا و فرداد دور و برم می بینم، اگه چشمهام رو می بندم و مریم و هاله و تارا و محمد و کاوه و عباس ترکاشوند می بینم. اگه قلبم پا به پای مامان ایرانم می زنه، هرروز هم کیش بشم، خیلی مونده تا مات بشم...

این رو جدی می گم که "کاش می شد چوپون شم!"... همونقدر که جدی می گم که از معمار بودنم، از معماری کردنم... از خودم راضی ام! با تموم اشتباهات ریز و درشتم... بابا و مامانم رو دوست دارم... خیلی بهم یاد دادند... خیلی... شاید حتی بیشتر از اون که خودشون بدونند... 
وقتی کم می آرم، چشمهامو می بندم، باز می شینم تو ماشین کنار بابا، راه می افتم تو جاده تهران-اصفهان... یا اصفهان-شهرضا-پوده... خیلی ازش یاد گرفته ام. خیلی. اونقدر که چشمم رو که باز می کنم یادم می افته که کم آوردن بی معنیه گاهی... یکی هست... یکی همیشه باهام هست...

الان کم آورده ام. تقصیر خودمه. دارم چشمهامو می بندم... امیدوارم باز که می کنم اوضاع مثل همیشه بهتر شده باشه...

یازده روز دیگه، نگار کوله به دوش، یه خداحافظی دیگه... یه سلام جدید...
خدای زندگی ام همینجا رو نیکمت کنارم نشسته و بهم لبخند می زنه... لبخندش رو دوست دارم، هرچند غم داره... نمی دونم غم منه یا... نمی خوام فکر کنم... می خوام چشمهام رو ببندم...

مامان ایران دلم تنگ شده. دوستتون دارم. مراقب خودتون باشین.

پینوشت: ماه رمضان از پس فرداست... ته دلم رو محکم می کنه...

Friday, May 27, 2011

رو به بالا

نگار -باز- مارکوپولو می شود... دوست دارم. سفر دوست دارم. بخصوص اگه مفت برات در بیاد.
هم سفر خوب، خوب چیزیه... زندگی داره شیرین می شه... حتی اگه ندونم مامان بابا رو کی می تونم کنارم داشته باشم...
هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر بچه ننه، دختر بابا باشم... اما هستم انگار! زیاد...

خوشم می آد برنامه ریزی برای هیچی نکرده بودم و داره جور می شه... جون بکنم و رانندگی ام رو ردیف کنم، زندگی بهتر هم می شه...
خوشحالم که هاله و تارا و شهلا رو دارم... خوشحالم...

عشق یعنی صورتکی خندان ساختن با پوست تخمه... شاد شاد شاد... نگارا نگارا نگارا...
مریم خونم، کاوه خونم، عباس ترکاشوند خونم، نعیم اورازانی خونم کم شده... حرف زدن خونم کم شده... تنهایی خونم کم شده...
سرگشتگی خونم زیاد شده... بلوغ خونم زیاد شده... فشار خونم زیاد شده، آمریکای خونم زیاد شده، تنهایی خونم زیاد شده...

آره آره... تنهایی خونم، تنهایی نشستنم توی جای همیشگی خودم تو علم و  صنعت... تنهایی نشستنم دور و بر حوض میدون نقش جهان یا نشستنم تو حیاط مدرسه چهارباغ دم غروب یکی از روزهای عید... تنهایی پرسه زدنم تو کوچه پس کوچه های ظفر... تنهایی نشستنم لب پشت بوم و آواز خوندن... تنهایی آواز خوندم تو راه برگشت خونه... تنهایی تو ایستگاه اتوبوس وایسادن و از گرما و سرما نالیدنم... تنهایی خونم کم شده...
تنهایی خونم، تنهایی به چهاردیواری اتاق زل زدنم، تنهایی آمریکا درک کردنم، تنهایی و متفاوت بودنم توی یک جمع، چه زبانی و چه فرهنگی... تنهایی فکر کردنم، تنهایی زل زدن به صفحه مانیتورم... تنهایی خونم زیاد شده... غز خونم زیاد شده. حتی با وجود اینکه می خندم.

نگارا نگارا نگارا... غرهایت رو از خودت بگیر، خنده ات را نه.

نسبت به ایلینویز احساس خوبی دارم... باشد که به خوبی بگذرد...
(راستی، ایلینویز رو اینینوی می خونن... ریشه فرانسوی و این حرفها... اما اینیلوی نوشتن رو دوست ندارم...)

Tuesday, January 18, 2011

من با تو چنانم ای نگار ختنی *** کاندر غلطم که من تو ام یا تو منی


چندوقت پیش در راستای این که زیادی دوست دارم خودمو از زبان بقیه بشنوم، این عکس رو گذاشتم و نوشتم:

"اگه قرار بود یه کتاب باشم، فکر می کنی اسمم چی بود؟"
غیر از جوابهایی که اونجا نوشته نشد، مثل "خرس مهربون" یا "بادکنک شفاف" و همچنین جوابهایی که بیشتر رنگ جک داشتن، کلی از جوابهارو خیلی زیااااد دوست داشتم! بعضیشون هم بیش از حد واسم ارزشمندن... مثل "عقل سرخ"...

این پست باید ماندگار می شد! فکر کنم اینجوری یک کم بشه!!!



    • Alireza Khatamian خاطرات آشپزباشی! :-"
      December 29, 2010 at 7:36pm · 

    • Negar Tabibian علیرضااااااااااااااااااااااا
      December 29, 2010 at 7:37pm · 

    • Alireza Khatamian ‎:-"
      December 29, 2010 at 7:40pm · 

    • Meenoo мину بانو از سیر تا پیاز :) ولی جدی سوال جالبیه. . . ماجراجوی خندان ... جدی آخه نمیدونم. همممم
      December 29, 2010 at 7:45pm ·  ·  1 person

    • Eby Irani به ... رفتگان، اثری از نگار تولستوی
      December 29, 2010 at 7:48pm · 

    • Negar Tabibian ابی. لازمه جواب بدم؟
      December 29, 2010 at 7:59pm · 

    • Negar Tabibian مینو.... :-)
      December 29, 2010 at 7:59pm · 

    • Eby Irani وقتی‌ هم جوابی‌ نداری بعدی اینو میگی‌۸
      December 29, 2010 at 8:12pm · 

    • Negar Tabibian موضوع داشتن یا نداشتن جواب نیست. خودت هم می دونی
      December 29, 2010 at 8:50pm · 

    • Nina Kia تاریخ معماری
      December 29, 2010 at 9:41pm · 

    • Negar Tabibian ‎:))))
      December 29, 2010 at 9:42pm · 

    • Negar Tabibian دایرة المعارف یا از این خلاصه جیبی ها؟
      December 29, 2010 at 9:42pm ·  ·  1 person

    • Lida Arbabi How to Survive With "aab goje" ;)
      December 29, 2010 at 9:56pm ·  ·  3 people

    • Mercedeh Jm how to be crazy!!!
      December 29, 2010 at 10:30pm ·  ·  1 person

    • Negar Tabibian love this last name :P
      December 29, 2010 at 11:32pm · 

    • Parisa Nikkhoo how to walk on the roof of a flying airplane!!!!!
      December 29, 2010 at 11:37pm ·  ·  2 people

    • Mohamad Hadi Mozafari عقاید یک دلقک نوشته ی هانریش بل
      December 29, 2010 at 11:39pm ·  ·  3 people

    • Narges Afsham ابن مشغله نوشته نادر ابراهیمی
      December 29, 2010 at 11:58pm ·  ·  2 people

    • Ped Ram تلخون ... صمد بهرنگی
      December 30, 2010 at 1:23am ·  ·  2 people

    • Sheedeh Fouladvand گور پدر دنیا!
      December 30, 2010 at 2:10am ·  ·  1 person

    • Sheedeh Fouladvand توضیحات : ما شنگول می مانیم
      December 30, 2010 at 2:11am ·  ·  2 people

    • Shabi Mofakham negari man be jaye esm entekhab kardan like zadam esmayi ke khub budo behet miado:D
      December 30, 2010 at 2:22am · 

    • Mohamad Hadi Mozafari rasti negar in akso man ghablan yaftide budam dar net
      besyar akse ziba va morede alagheE hast

      December 30, 2010 at 2:26am ·  ·  1 person

    • Mehrnaz Esmaeili کتاب برنامه نویسی به زبان سی !
      December 30, 2010 at 3:08am · 

    • شهر قصه در جستجوی زمان از دست رفتهÀ la recherche du temps perdu <---
      7 تا جلد داری شما، کدومتو باور کنیم؟

      December 30, 2010 at 3:12am · 

    • Mohamad Hadi Mozafari yani age manzure mehrnaz esmaeeli talife jafarnejadesham bashe
      boro khodkoshi kon!
      fohshi dade dar hadde jame jahani

      December 30, 2010 at 3:14am · 

    • Fateme Gharooni تضادهای درونی: نادر ابراهیمی
      December 30, 2010 at 3:19am · 

    • Negar Tabibian 
      ‎@Parisa, Hadi, Narges, Sheedeh: دوووست می داریم! ممنون
      @Pedram: جداً؟ به هرحال دوست می داریم
      @Share Ghese: هروقت خودم فهمیدم، می گم... ولی فکر کنم به این زودی ها نشه! به هرحال دوست می داریم
      @Sahar: خیلی دوست می داریم


      @Shabi: از زیرش در رفتی دیگه؟؟؟ باشه باشه

      @Hadi: عکس که خب بله، دزدیه و صد البته که آدم وقتی می خواد بدزده، قشنگش را می دزده!!! مهرناز هم....ه
      مهررررررررررررناز! اینجوری بهزاد می شم که! بابا همون آشپزی علیرضا بهتر بود


      December 30, 2010 at 4:07am ·  ·  1 person

    • Mohamad Hadi Mozafari و همچنان یه دونه ای!
      December 30, 2010 at 4:10am · 

    • Soori Sooriland بی مادرم هرگز
      December 30, 2010 at 4:11am ·  ·  1 person

    • Negar Tabibian ‎:))))))))))))))))))))))))) خدا بود سوری
      December 30, 2010 at 4:16am ·  ·  1 person

    • Aras Mehranfar نهج البلاغه ... آره فکر کنم مناسبت باشه....
      December 30, 2010 at 4:37am ·  ·  1 person

    • Amir Chavoshi Baba leng deraz!
      December 30, 2010 at 4:40am ·  ·  1 person

    • Mohamad Hadi Mozafari خدا بگم چکارت نکنه با این کارات! چه کاریه حالا؟
      December 30, 2010 at 4:55am · 

    • Sara Afraz ‎"nafas haa habs, pish be sooye zendegi.."
      December 30, 2010 at 5:26am ·  ·  1 person

    • Tannaz Monfared آلیس در سرزمین عجایب!!
      December 30, 2010 at 8:04am ·  ·  1 person

    • Pooyan Niknafs بیگانه
      December 30, 2010 at 9:21am ·  ·  1 person

    • Nazanin Faraji vaghaaye rooz :))
      December 30, 2010 at 12:04pm ·  ·  1 person

    • Shabi Mofakham are man miunbor zadam:p
      December 30, 2010 at 1:00pm · 

    • Ali Tabibian Aghl sorkh
      December 30, 2010 at 1:24pm ·  ·  3 people

    • Ali Kashfi self confidence for dummies
      December 30, 2010 at 3:22pm ·  ·  1 person

    • Haleh Dolati نگار با اجازه تگ رو ریمو کردم... ایمیل هاش ترکونده بود!!!
      December 30, 2010 at 3:22pm · 

    • Negar Tabibian 
      ‎@Aras: فکر کن! اُه اُه
      @Amir: منظورت جودی آبوته یا خود بابا لنگ دراز؟
      @Sara, Tannaz: دوووست می داریم. کلی کلی ممنون
      @Pooyan: همین قدر تلخ؟ به هرحال دوست می داریم
      @Nazanin: :)))))) پس چرا نمی بینمت؟ دلمان تنگولید
      @Ali Kashfi: علی واقعاً؟ الان کلاً داغون کردی رفت

      @Haleh: اولاً که از تو بیشتر از این حرفها انتظار دارم، دوماً که خودم تگ هرکس که کامنت می ذاره را برمی دارم. من باب کاهش مزاحمت

      @Ali Tabibian: هنوز یادتونه؟
      WOOOOOOOOOOOOOOW
      مررررررررررررررررررررررررررسی


      December 30, 2010 at 3:42pm ·  ·  1 person

    • Nazanin Faraji dele ma ham tang shode, nisti ke!!! have you done ur project? :))
      December 30, 2010 at 4:22pm · 

    • Haleh Dolati 
      می خواستم نظر ندم که نذاشتی.. هی گفتم نگاااار دهن منو باز نکن...
      نظر من به عنوان هاله که خیلی هم مهمم اینه که اسم کتاب تو باید باشه نگار طبیبیان
      جدی میگم
      مثل هری پاتر

      و با سوری هم موافقم: بدون مادرم هرگز


      December 30, 2010 at 4:28pm ·  ·  2 people

    • Haleh Dolati البته می دونی که ریمو کردن فایده ای نداره چونکه به خاطر کامنتی که گذاشته بودم ایمیل های نوتیفیکیشن میاد برام!!!!!!!!!!!
      December 30, 2010 at 4:30pm ·  ·  2 people

    • Ali Kashfi نگاررررررر نام کتاب برگرفته از اون بع بعه بود تو موزه ي نيويوررررک تقصير خودته ميخواسي انقد اعتماد به نفس نداشته باشي:)))
      December 30, 2010 at 4:49pm · 

    • Hessam Javaherpour Lafcadio: The Lion Who Shot Back
      December 30, 2010 at 4:56pm · 

    • Negar Tabibian 
      ‎@Nazanin: yeaaaah! finally DONE! and I'm back to Bethesda now... can't wait anymore to see you guys again!
      @Haleh: بسیار بسیار دوست می داریم
      @Hesam: چه جالب... کلی با تأترش تو مدرسه مون خاطره خوب دارم و.... دوست می داریم! ممنون.... هیچ وقت به اسمش این قدر که الان دقت نکرده بودم! هو شات بک....پووف

      @Ali: به اون می تونه برگرده یا خیلی چیزای دیگه... کلاً می شناسیم که! عین خر سرم رو می اندازم زیر و می رم جلو... اما فور دامیز؟ الان قلبم شکست
      :))


      December 30, 2010 at 5:47pm ·  ·  2 people

    • Nazanin Faraji Good job,.....see u soon dear:))
      December 30, 2010 at 6:08pm · 

    • Ali Kashfi ‎:D babaa pichidash nakon!!! kollan falsafeye khassi nadasht! avalin chizi ke azat be zehnam umad un clippe boodo avalin esmi ke umad be zehnam in boodo manam neveshtam!:P ;D
      December 30, 2010 at 6:58pm · 

    • Negar Tabibian ‎:))))) shukhi kardam ali! be har hal 1alame dastet dorost! delam tangulide, shadid!!!
      December 30, 2010 at 7:11pm ·  ·  1 person

    • نگا رے تو مشغول مردن ات بودی
      December 30, 2010 at 11:34pm ·  ·  1 person

    • Soori Sooriland هاله می تونی بری اون گزینه که هر کامنتی میاد یه ایمیل هم پشتبندش بیاد رو برداری
      چیز چزتیه
      نیست ؟ :دی

      December 31, 2010 at 4:16am · 

    • Amir Chavoshi Na, esme ketabo migam dige: baba leng deraz, judi bakhshi azashe.
      December 31, 2010 at 4:18am · 

    • Pooyan Niknafs به نگار، نه چون یه چیزاییت با دنیای مردمان نمی‌خونه
      December 31, 2010 at 12:24pm · 

    • Ali Es رباعیات خیام
      December 31, 2010 at 12:29pm · 

    • Abbas Tarkashvand hasani nagu balaa begu...
      January 2 at 3:11am ·  ·  3 people

    • Negar Tabibian 
      ‎@Negar: برد من رو به فکر و... ترسوندم
      @Ali: کاشـــــکی!!!! دوست می داریم که باشیم و ممنون
      @A T: استاد که یه چیزی می گه، بقیه باید هم لایک بزنند
      :))
      در ادامه به مصرع دوم توجه می کنیم تا خوشحال شویم: خوشگل خوشگلا بگو...ه
      >D
      جدا از شوخی جالب بود! ممنون


      January 2 at 10:53pm ·