Showing posts with label گذر. Show all posts
Showing posts with label گذر. Show all posts

Wednesday, June 17, 2015

گیجم، به سامان شد...

معشوق به سامان شد...
گیچی یعنی صبح به روال معمول چای میذاری و میریزی و میای سر کار... دو ساعتی میگذره و به صرافت میفتی که چای بخوری... توی ماگ، همیشه گرم میمونه و میچیبه...
و در ماگ رو باز میکنی و بوی گل میخک پر میکنه هوا رو... خوبه... خیلی خوبه...
به خودت میگی گل میخک خوبه....
و میخوری، یخ ترین چای زندگیت!!!
گیجی یعنی یادت رفته آب رو بذاری جوش بیاد! و موقع ریختن هم حتی نفهمیدی! تازه یادمه که آب "جوش" رو ریختم و بعدش هم گذاشتم که یه کم خنک شه...!
هه!
زندگی مکانیکی همینه...
و راستش، خوشمزه ترین و خوشبوترین آیس تی زندگیم رو دارم میخورم....
*
یه چیزهایی هست که لابد اسمشون "سوتی" ئه... میدی، میفهمی، یه لبخند ملایم میزنی و زد میشی...
بعد از این همه سال خوندن و نوشتن، هنوز گیره کاغذ رو به سمت راست میزنم. و کریگ هربار بازش میکنه و به سمت چپ میزنه. فرقها هست از راست تا چپ... فرقهایی به بزرگی چند قاره‌...
*
آدم خارجیهایی که همسن بابا هستن و صبح تا شب هدفون تو گوششونه، اگه بنان گوش نمیدن، پس چی گوش میدن؟
*
کریگ خیلی خیلی من رو یاد بابا میندازه! موضوع امروز؟ هیچی! خودش خط خودش رو نمیتونه بخونه و من براش میخونم!
*
زندگی بدک نیست... اوکی ئه... میگذره...