Showing posts with label فریاد. Show all posts
Showing posts with label فریاد. Show all posts

Monday, March 30, 2020

روزگار غریبیست نازنین. غم مخور.

بهم گفت اینجوری حساب کن که اگه یه خانواده دوتا ماشین داشته باشن، و یکیش تویوتا کمری باشه و یکی دیگه اش فِراری، و اگه این خانواده به مشکل مالی بخورن، ماشینی که اول میدن میره، فِراری ئه.
حالا تو اون فِراریه ای!

آره دیگه. اینجوری.

Saturday, May 3, 2014

غروب وارونه

داشتم مینوشتم از داستان عاشقی‌ها. داستان عاشق کردن‌ها. داستان زنانگی‌ها و مردانگی‌ها. داستان لبخندها و اشک‌ها.
داستان دل رمیده‌ای که مونس شد...
داستان تکراری قرون.

که سه ساعتی وقفه افتاد. 
که داستانها قطع شد، روز شد، شب شد، حکایتها کوتاه شد، سفر آمد. درد آمد. لبخند شد، بارید، آسمان گرخید. زمین خندید...

من هم باید بروم و بخوابم انگار. هوا، خیلی وقت است تاریک است.
روز. بی غروب.
شاد. بی‌انتها.

راستی. کتابی دارم: کوه پنجم. دوباره خواندنش، باید.

Sunday, October 14, 2012

Jump into the abyss

"... all you have to do, is, LISTEN"
and I listened... to the August Rush.....

گاهی بعضی صداها... بعضی نواها... بعضی و فقط بعضی...
باعث میشن صدای قلبم از آسمونها هم فراتر بره...
خوبم باز... من باید خوب باشم...

و میدونی؟ مهم نیست این بعضی چقدر دیوانه وار باشن...
اندازه راه رفتن تو بارون سیل‌آسا... که همه وجودت شسته شه...
اندازه نعره زدن و آواز خوندن تو حموم واسه یک ساعت...
اندازه بلند بلند تو Union دانشگاه نصفه شب آواز خوندن...
اندازه پیاده روی تو خیابونهای شهر، نصفه شب...
اندازه هیجان زده شدن با یه فیلم "معمولی"....
حتی اندازه امتحان داشتن و درس نخوندن..................

تا این بمب انرزی، این بمب ساعتی درون تو... بالاخره تغذیه شه...
که نشه عشقه... که وجودت رو آروم آروم میمکه..
که خشک نشی... که برای بقا لازمه...



"... You wish you could find something warm
'Cause you're shivering cold
...
Something inside you is crying and driving you on
...
'Cause if you hadn't found me
I would have found you
I would have found you
...
But now the times come for your feet to stand still in one place
You wanna reach out
You wanna give in
...
It was your first taste of love
Living upon what you had"


I should never let me, sucking my own soul.... 
that kinda spoil, that kind of death... hurts....
and I am so horrified...

just, you know, any craziness under the control is not counted as craziness anymore...
flying has its own rules... its the jump which doesn't have rules...

I will jump...
more and more and more...