Showing posts with label دو. Show all posts
Showing posts with label دو. Show all posts

Monday, March 31, 2014

زیتونهای کوچک زرد

باید دل سپرد،
بی دلیل انگار.
باید دل سپرد،
کور، کر، لال انگار.

شانه بالا می‌اندازم و ادامه میدهم،
بازتعریف معجزه را.

*

دلم دویدن در باغهای زیتون میخواهد.
زیتونهایش اما زرد باشند و بوی بهار نارنج بدهند...
دلم خزیدن باد لا به لای موهایم میخواهد. با لمس خالص بوی بهارنارنج و دید زدن زیتونهای زرد...

*

از نهایت سرما حرف میزنم. از نهایت تاریکی.
میفهمی؟
نه! نمیفهمی.