Showing posts with label ولنتاین. Show all posts
Showing posts with label ولنتاین. Show all posts

Monday, January 28, 2013

آسمان

احساست متناقضی دارم که روزها و شبهام رو پر کرده‌اند... زیادتر میخوابم. معتاد سودوکو شده‌ام. درسهایم رو دیوانه‌وار، دنبال میکنم و میرقصم... زیاد میرقصم... و ذهنم، هنوز شلوغ، هنوز پر از بوسه است.
دچار توهم "بازگشت به خویش" نیستم و رؤیای گمشده هم ندارم... فقط خودمم! با یک ذهن شلوغ.
آه...
طبیعی و بدیهی است که اورفه (Orpheus) به پشت سرش نگاه می کند... رسیفونس و هادس می دانستند که او عاشق است... که مرگ، انتهاست، حتی اگر عاشق باشی.... و شاید، من برای بار دوم هم برگشته‌ام و به اریدیک (Eurydice) نگاه کرده‌ام... حتی اگر نخواهم باور کنم...
*
کلاً از دو کلمه خسته ام: "چرا؟" و "چون"!
*
رابرت جانسون
*
کار کار کار...
کار بیخود!
*
هوای امروز محشره... بس مناسب برای قدم زدن... بس مناسب برای گریه کردن... بس مناسب برای عاشق شدن!
آرپیت رو دوست دارم. هم اون من رو میخونه و هم من اون رو... گاهی باید بیشتر سکوت پیشه کنیم...

سرفه، خسته‌ام کرده... دیشب خواب دیدم حنجره‌ام رو به مناسبت ولنتاین پاره کرده‌ام... حالا چرا باید این خواب، باز حس خوبی به من بده؟... ندانم! 
خیلی خوب میخوابم... ولی آروم آروم دارم از خوابهام هم میترسم...
چون دیگه نمیدونم سبح این سرفه‌هان که گلوم رو میخراشند... یا بغض...

دلم اسباب‌کشی میخواد... یه کار فیزیکی سنگین که به حد کشت خسته‌ام کنه... بیهوش بشم از خستگی... و چشمهام رو که باز کنم، دیگه اینجا نباشم... کجاش مهم نیست... فقط اینجا نباشم... و دوتا دست، دور کمرم حلقه شده باشم... یک صدای بیصدا بگه صبح به خیر... و من باز بخوابم... باز بخوابم...
*
Once he had the capacity, a capacity to cry out loud.
Cry so loud that the whole world could hear him, everything shaking.
A couple of years ago something was lost, since then he has been witnessing the devastation of the world happening around before his eyes.
Today, he sat down and witness the world falling apart so calmly.
The world is torn down.
Na’vi people, don’t let your world fall apart.
*
کلی هوای آشپزی داشتم... اما انگیزه‌اش نبود... آدمی که بیاد و باشه تا با هم بخوریم، نبود...
امشب آرپیت میاد پیشم... تولدش رو با من میگذرونه... و من "شاد"م... و نیت کرده‌ام برای قرمه‌سبزی! باشد که شادتر شویم... یک تولد کوچیک دونفره، بیشترین چیزی بود که تو چندماه اخیر واسش برنامه ریخته بودم... و الان، به لطف آرپیت، برای آرپیت... دارمش! خوشحالم!

Monday, February 13, 2012

ولنتاین برفی... ولنتاین زیبا...

برف می بارد، برف...
مملکت من آتش، خانه من برفی...

زیبا بود امشب... به عبارتی بس دونفره بود هوا... رفتم و راه رفتم... رفتم و حس کردم برف را... رفتم و به جان می‌خرم سرماخوردگی بعدش را!!!!!
تبریک... به خودم که سرشار شده‌ام از عشق... به همه اونهایی که سرشارم کرده اند از عشقشون...



دوست داشتم برم و بشینم تا صبح میان برف... دوست دارم هنوز هم... چرا ترس از آدمیزاد نمی ذاره واقعاً؟

پینوشت:... عید عاشق هرشبه، تقویم و ساعت نمی خواد...

Monday, February 14, 2011

فرقون در 25 بهمن مهم ترین موضوع است

اول. از فواید جنبش سبز در روز عشقولانگی این که به طرز فجیعی درخواست فرند واسم میاد! در انواع و اقسام رنگهای سبز!!!!

دوم. خدا نکنه به خصوص تو سیستم نوشتاری من رو دنده لج بیفتم!
"یه بنده خدایی: میر حسین موسوی: فراعنــه زمانی صـدای ملـت را می شنوند که دیر شده است...

Mohsen Saatchiای بابا اینها که فراغنه زمان هم حساب نمیشن
توضیح : فراغنه جمع مکسر فرغون

Negar Tabibian فرقون البته!!!

Mohsen Saatchi خیر فرغون درسته

Negar Tabibian فرقان که در زبان روزمره می شه فرقون
فرهنگ معین و دهخدا: فرقان . [ ف ُ ] (ع اِ) آنچه بدان فرق کنند میان حق و باطل . || شکافتگی دریا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ظرف . (اقرب الموارد)

Mohsen Saatchi من نمیدونم چی بگم
آیکیو شاهکار طبیبیان باهوش
تو فرغون آجر میریزن جابجا میکنن به گروهک فرقان چه؟؟؟؟؟

Mohsen Saatchi http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-674243d5d539402a82a6f966dcec3ae8-fa.html

Mohsen Saatchi http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-df6910abf91642ca8c0fea35a1bb2d9d-fa.html

Negar Tabibian تو آیکیو بودن من که هیچ شکی نیست! با گروهک فرقان هم مسلماً کاری ندارم. اما از کتاب فارسیمون یادمه که فرقان بود... حالا آقا دهخدا حرف دیگه ای برای زدن داره، محترمه
;D
ما یه عمر با عمله ها اونطوری حرف زدیم، حالا از این به بعد اینجوریش هم یادمون می مونه...
هه هه

Mohsen Saatchi تو کتاب فارسیتون با فرقان مصالح جابجا میکردن؟؟؟؟؟؟؟؟
ای بلوک سیمانی بیفته تو سر خودت و نویسنده آیکیوی کتاب فارسیتون دلم خنک بشه

Mohsen Saatchi خالیبند

Negar Tabibian ‎:) معمار که باشی، تو دانشگاه بهت با عمله حرف زدن رو یاد می دن

برو یه کم سرچ کن ببین فرقون ما بیشتره یا فرغون شما! تا وقتی یاد نگیریم سر ابزار عمله ها با هم درست و مثل آدمیزاد حرف بزنیم، همین حکومتی که هست حقمونه

Mohsen Saatchi راست میگی ادبیاتمون فرق داره بهتره به پروپای هم نپیچیم شما مثل آدمیزاد حرف مینی من خیلی حرف زدنم به آدمیزاد شبیه نیست
ممنون از یاد اوری

Behnoosh Green ‎=)))))) دعوا نکنین حالا"

پوف! مردم بی سوات بیفتن به هم، بهتر از این هم انتظاری نمی ره دیگه!!! خودم رو عرض می کنم! بدجوری تیکه انداختم ولی!!! تو این شیرتوشیر روز عشقولانگی، ششم هم حال اومد (متأسفانه!)
P:
در ضمن در زمینه فرقون/فرقان ارجاعتون می دم به ویکی... دیگه بعد از اون خداوندگار عالَم، عالِم است!!!!

پوف! خاک تو سرت نگار با این گیرهای خرکی دادنت! آخه به تو چه! چیکاره ای تو اصلاً؟ فضول ملا لغتیِ ذره بین به دست! اه

بعد از تحریر نوشت: مشترک مورد نظر، همین الان اسمش رو به "کلنگ دسته دار" عوض کرد و کامنت گذاشت:
"دعوا نبود
مشاجره بود
اصلاً و ابداً اعصاب ندارم یک کم حالت تهوع دارم"
جماعتی نشستن بالای گود، ملتی (شامل من و مشترک مورد نظر) رو به عصبیّت کشیدن! مرده شور ما و اونهارو همه با همه ببرد.

بعد از تحریر نوشت دو: یه عمر بابا گفت  اشتباه بزرگ ما تو دوره انقلاب این بود که کار اصلیمون که درس خوندن بود رو ول کردیم یا لااقل جدی نگرفتیم و نتیجه اش این شد که هست. همیشه به خودم افتخار می کردم که ماها چشمهامون بازه. از این کارها عمراً اگه بکنیم! تُف! یکی من رو برگردونه سر درسم!!! عصبانی از خودم/عصبی به خاطر شرایط/خسته... همه اش یعنی حال الان من

Sunday, February 13, 2011

روز عشقولانگی

همین دیگه. هیچ خبری که نیست، همه جا هم امن و امانه، من هم تبریک عشقولانه اصلاً لازم ندارم که!!!!

به عنوان یه workaholic/schoolaholic به خودم از طرف عشقم (یعنی دانشگاه که سپتامبر شروع می شه و دوباره موفق به دیدارش می شم) کادو ولنتاین می دم! به به! کلی هم قدیمی و تاریخ داره این هدیه! بقیه که دوستمون ندارند! لااقل خودمون خودمونو تحویل بگیریم! بله ام.

بعد از تحریر نوشت: آقا غلط کردم... شاید فکرش رو هم که بکنم یه چیزهای زیادی هم خورده ام! هی ذهن سانسوری می کنم که یعنی چیزی نیست که!!! اما خیلی هم چیزیه که!!!
 آقاجون قلبم از حلقم رد کرده، اومده تو دماغم! پوووف چرا این قدر کش می آد زمان لعنتی؟ چی می شه آیا؟
به منظور خر کردن خودم، به این فکر کردم که اگه همه چی خوب پیش بره، لابد بعدش سفارت آمریکا تو ایران می زنند و سفارت انگلیس هم باز رو به راه می شه. بعدش هم ویزا سینگل ما درست می شه، با سلام و صلوات تشریفمون رو می بریم خونمون. احتمالاً هم راحت تر فاند می دن به ایرانی ها و در خیلی زمینه های دیگه هم پولهامون الکی هدر نمی ره خلاصه که دنیا گل و بلبل می شه برام (اوج خودخواهی رو کف کنید) بعد تفکرات ناب خسّت مآبم رو با بهزاد در میون گذاشتم! چی جواب بده خوبه؟ گفت بد بخت، اگه همه چی خوب پیش بره، تازه اول بدبختی ماهاست. بی هویت می شیم یعنی! گفتم هان؟ گفت یعنی پاسمون بی اعتبار می شه! تازه می شیم مثل فیلم "ترمینال"!!! و من فهمیدم که تفاوت خودخرکنندگی یک مثبت اندیش و یک منفی اندیش از کجا تا به کجاست!!! کوفتمان شد!!!

بعد از تحریر نوشت دو: من همچنان منتظرم که عوامل معلوم الحالی (البته فقط برای خودم و نه کس دیگری) بهم ولنتاین تبریک بگن! اهه... خوب بگین دیگه! حیبونکی من!
D;