Showing posts with label جشن. Show all posts
Showing posts with label جشن. Show all posts

Wednesday, April 23, 2014

یک مهمانی کوچک دونفره خودم و خودم

درباره خودم، امشب، کشفی کردم... فکر نمیکردم هنوز بشه در آستانه سی سالگی، آدمیزاد اینقدر برای خودش ناشناخته باشه... نوع کشفم، کمی بار غم داره. اما درمجموع هم شادم و هم از خودم راضی‌...
ماجرای همون ماهی ئه که راستش چندان هم دیر نشده که از آب گرفتم.... تازه است!
خوشبینم. باید باشم و هستم...
دلم برای نگار شاد بدجوری تنگ شده. نگاری که نه تنها خودش شاد بود، دنیا رو با صدا و چشمهاش شاد میکرد... رفته بود. نمیدونم کجا. نمیخوام هم بدونم کجا. صداش کرده‌ام و برگشته. نزدیکه... پشت دره... صداش رو میشنوم...
میدونم باز تنهام میذاره... میدونم که حالا که راه رفتن رو یادگرفته، کم یا زیاد، پیش خواهد اومد که تنهام بذاره... با هوا و بیهوا... اما کشف امروزم کمکم میکنه درهم نشکنم... دیگه نشکنم... نباید بشکنم...
امشب دلم میخواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه‌هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامون رو صفا دادم
امشب تا میشد گل توی گلدون‌ها جا دادم من
بعد از جدایی‌ها آن بی‌وفایی‌ها فردا تو میایی
بعد از گسستنها آندل‌شکستن‌ها فردا تو میایی
نگار شاد برمی‌گرده... باید برگرده... -تنها- برمیگرده!
و من یاد گرفته‌ام که -تنها- شاد باشم.
و من و خودم، فردا، مهمانی داریم...

Friday, February 14, 2014

سکوت ولنتاین پشت دیوارهای شلوغ


موسیقی ایدان رو دوست دارم... کلاً کلام عبری رو دوست دارم... بخصوص وقتی ایدان میگه:
On the outside you are always quiet,
But inside it burns and consumes everything,
All the words that disappear
You will find them in the dreams of others...

پیدا کردن زندگی در رؤیای دیگران هم جذابیتهای خودش رو داره....
*
و در راستای کمی شیطنت، کمی لبخند....
*
و در راستای گرسنگی


ولنتاین مبارک امید، محمد، تایلر، جیمز، سیاوش، پراتیک، صالح، امیر، ادی، جان، سروش، سیاوش، کاوه، احمد، فرانک...
ولنتاین مبارک بهزاد.
به زاد.

پینوشت: یک لبخند بدهکارم، چندین لبخند طلبکار.
پینوشت دو: دیوید رفته تو رابطه و گوگوش یه ویدئو داده درباره همجنسگراها :)