Showing posts with label داریوش. Show all posts
Showing posts with label داریوش. Show all posts

Sunday, January 30, 2011

کاش می شد "نیاز" رو سروته نوشت

از فیسبوک خودم:

"زندگی صحنه یکتای هنرمندی:
1. ماست
2. من است
3. تو است
4. آنهاست
5. گندش بگیرند"

از خدا پنهوون نیست، از شما چه پنهون، حال استانداردی ندارم. خیلی سالها قبل تولدم یه چنین شبهایی دارم. اما پکیدم امروز ییهو...
موسیقی متن داریوش گذاشتم. جواب داد. ترکیدم و ریخت اون که باید بریزه...

آنچنان دروغگوی بزرگی ام که خودم گاهی از خودم می ترسم. که خودم هم خودمو باور می کنم... نیست! اون چیزهایی که می گم نیست! چرا باور می کنید منو؟ چرا می ذارید دروغگو باشم؟ چرا؟؟؟؟ 
چه احمقانه...
نمی خوام زندگی ام دروغ باشه. اما این به این معنی نیست که دروغگو نخواهم بود... بهتره زندگی خودشو با دروغهام هماهنگ کنه... 

از شادابی و شادی احمقانه ام حالم به هم می خوره. اما الان بیشترین چیزیه که بهش نیاز دارم.

پینوشت بعد از تحریر: چشمهام می سوزه.

Friday, December 3, 2010

داریوش اقبالی

خبر: برای اولین بار در تاریخ، یک خواننده شده موضوع یک درس دانشگاهی. "لیدی گاگا" اسم واحدیه که یک استاد (فکر کنم جامعه شناسی) دانشگاه کارولینای شمالی ارائه می کند. اعتقاد دارد در مورد این آدم، دیگه "شخص" نیست که مهمه، بلکه لیدی گاگا الان دیگه بیشتر یک پدیده اجتماعی محسوب می شه.

پیش درآمد: رادیوفردا الان دیگه بیشتر از یک سال هست که فعالیتش را شروع کرده، نه؟ بلکه بیشتر... و دیگه برنامه ترانه برترش تقریباً جا افتاده که هرماه 10تا آهنگ از خواننده های ایرانی معرفی می شوند و مردم به ترانه ای که بیشتر دوست دارند، رأی می دهند... این ماه اما، رادیوفردا داره جمع بندی می کنه! 10 آهنگ برتر سال گذشته را با هم به مسابقه گذاشته... و چی جالبه؟ این که از 10تا آهنگی که مردم سال گذشته انتخاب کرده اند، چهارتاش مربوط به داریوش ئه...

دوست دارم!!! 
دوست دارم درست احساسم رو توضیح نمی ده! برام خیلی خیلی جالبه که برایند سلیقه مردم چه کارهای عجیبی می کنه... اگه اون استاد کارولینای شمالی، ایرانی بود، حقش بود داریوش را انتخاب کنه جای لیدی گاگا... توی لیست ده تایی رادیو فردا جالبه که خیلی ها غایبند: گوگوش، ابی، محسن نامجو، شاهین نجفی، ویگن، محمد نوری، عارف، فرامرز اصلانی... از قدیمی تر ها "نیاز" فریدون فروغی هست... و به جاش خیلی چهره های جدید هستند که شاید هیچ آهنگ شاخص دیگه ای هم از خودشون نذاشته باشند! مهرنوش با "چشمهات" هست، حمید طالب زاده با "همه چی ارومه"... راستش کاملاً به نظرم این لیست واقعی می آد... چون معمولاً رأی دادن های وابسته به احساس، آمارهای جالب و غیر قابل انتظاری می سازند...

و اما داریوش. به نظرتون واقعاً یک پدیده نیست؟
با مامانم باهاش آشنا شدم. می دونم که افتخار می کنه که دوستش داره... نمی دونم می تونین درک کنین چی می گم: این که سال ها پیش، در دوره جوانی و نوجوانی، انتخابی کردی و با تمام وجود از خودت به خاطر این انتخابی که کردی خوشت می آد... برای من و بهزاد ماجرا کمی فرق می کنه. بیشتر حس نوستالوژیک داریم شاید. به خاطر حس مامان که همیشه همراه مادوتا هم بود... و به خاطر یک عالمه خاطره خوب و بد...
اما پدیده بودن به سلیقه من و بهزاد و مامان نیست. به سلیقه فرد نیست. حتی به سلیقه اجتماع هم نیست. به تأثیر متقابل اون پدیده و اجتماع روی همه! و من باور دارم که داریوش این ویژگی را تمام و کمال داره.


جدا از این که به طور کلی، تو برای مطرح شدن به عنوان یک خواننده، به یک چیز خاصی نیاز داری مثل صدای زیبا، خلاقیت در سبک خوندن، خلاقیت در اجرا، قیافه قشنگ، پشتیبانی خوب، شانس،...! این چیزها رو داریوش کم یا زیاد، مثل خیلی خواننده های دیگه داره. اما از دید من مواردی که اون را تبدیل می کنه به یک پدیده ینها هستند:
اول. همپای وقایع سیاسی-اجتماعی ایران خونده و بالغ شده... اولاً فقط سیاسی صرف نیست. خودش را تک بعدی نکرده. دوماً همین حالت درزمینه اجتماعی بودنش هم هست. سیاست و تفکرات اجتماعی را با هم برده جلو. اتفاقاً به نظرم بعد اجتماعی بودنش قوی تره که ماناترش هم می کنه. سوماً شعرهایی که می خونه تاریخ مصرف نداره. دیدی مثلاً مولانا شعر اجتماعی-سیاسی داره، انگار که همین امروز گفته شده؟ خلاصه تاریخ مصرف نداره. مهمتر از اون، در زمان، در محبوبیتش، در شهرتش، نمرده! به قتل نرسیده! خیلی ها خوب شروع می کنند، اما ادامه دادند، خوب موندن گاهی سخت تر هم هست. راکد نشدن... پا به پای روز جامعه خودت پیش رفتن... و باور کنید خارج از ایران این طور موندن خیــــــــــــــــــــــــــــلی سخته. به خصوص اگه آمریکا باشی (جو آمریکا افتضاحه) به خصوص اگه لس انجلس باشی (دیگه آمریکایی ها هم بگن اونجا مزخرفه، ببین چیه واقعاً!!!) مثلاً من ابی را در این زمینه دارای ضعف می دونم...
دوم. ادبیات متین و مؤدبی داره. قابلیت ارتباط با تمام لایه های اجتماع را داره. در این زمینه باوجود این که شدیداً دوستش دارم، محسن نامجو، و از آن طرف شاهین نجفی را دارای ضعف می دونم. این معنیش این نیست که اونها کارشون بده، فقط خودشون را (اگه بخوان) از قابلیت یک پدیده شاخص شدن و پایدار محروم می کنند... این که مثال متضاد می زنم هم، فقط برای اینه که نظرم را بیشتر روشن کنم. وگرنه اکثر این خواننده ها محبوب منند!
سوم. ارتباطش با نسل جدید اصلاً قطع نشده. بلکه محکم تر از خیلی خیلی های دیگه است. خیلی بیشتر از انتظار از یک خواننده عادی. همین که احساس کنی حرفت شنیده می شه و گوش داده می شه، از زبون توو برای تو خوانده می شه می تونه پایه پدیده اجتماعی شدنت را قوی کنه. تو زبان حال اجتماعت می شی. و به طبع، نماینده اجتماعت. داریوش قبل از جنبش سبز محبوب بود. اما بعد از اون کولاک کرد... کولاک. می گم که. بیش از پیش شد زبان مردم جامعه خودش.
چهارم. چندبعدی خواندنش قابل تقدیره. از دید من مثلاً گوگوش هم پدیده ایه واسه خودش... اما در این بعد، به خصوص قبل از شروع دوباره به خواندن، ضعف داره (الان بهتر شده)... داریوش فقط سیاسی یا اجتماعی نمی خونه. عاشقانه های بسیار بسیار زیبایی داره. از جدیدها شام مهتاب، تصویر رویا، به نام من، شکنجه گر (سلیقه خودم اعمال شده در مثال زدن) و از قدیمی ها... غلام قمر... قدیمی تر نازنین؛ کوه رو می ذارم رو دوشم؛ کس نمی داند کدامین روز می آید، کدامین روز می میرد؛ چون همسفر عشق شدی، مرد سفر باش... همه اینها... بعد های مختلف دیگه ای از عشق، عرفان، دغدغده های روزانه آدمیزادی و خیلی احساسات دیگه را دارند با خودشون. و زیبا. فکر کنم همین مورده که داریوش رو حتی به سینماهای جمهوری سلامی هم کشوند (اشاره به فیلم زن دوم)
پنجم. فعالیت های چند بعدی اجتماعی داره. بنیاد آیینه. کمک های انسان دوستانه اش... سفیر صلح شدنش... و تا حد امکان بی سر و صدا و بی هیاهو.
ششم. تجربه های شخصی اش ارزنده است برای اجتماع. قبول کردنشون بدون شرم از طرف خودش، خیلی ساده باعث می شه آدم ها اون رو خیلی بیشتر از خودشون بدونن. اعتیاد، سوخته شدن با اسید، درگیر زندان شدن. فرار، مهاجرت، عشق... همه اینها با هم... که برای هر خواننده ای پیش نمی آد که با این حجم اتفاق بیفته...

و احتمالاً خیلی موارد دیگه که یک انسان شناس/جامعه شناس از من خیلی بهتر می تونه توضیح بده.

به نظرم اگه تونستین رأی بدین، جواب مسابقه برای خیلی هامون می تونه جالب باشه:
1. نترسون از داریوش اقبالی 2. پشیمون از مهدی مقدم 3. همه چی آرومه از حمید طالب زاده 4. خون بازی از داریوش اقبالی 5. دنیای این روزای من از داریوش اقبالی 6. حیف از فرشید امین 7. نیاز از فریدون فروغی 8. چشمات از مهرنوش 9. سلول بی مرز از داریوش اقبالی 10. آقا نگه دار از گروه کیوسک

شخصاً قبلاً به داروش رأی داده ام، اما الان.... ترجیح می دم همه چی آروم بمونه... D;

و یک مورد دیگه: خودم هم می دونم و مسلمه که وضعیت سیاسی-اجتماعی فعلی ایران توی 40 درصدی بودن داریوش توی این لیست بی تأثیر نبوده. یک نگاه به شعرهای منتخبش کافیه...

پی نوشت به منظور آزار مادر گرامی: داریوش غمگینه! D<
پی نوشت بعد از تحریر:1.  آوازخوندن دوست دارم، 2. یکبار یک نامه نوشتم بهش که می خوام باهات بخونم و توی یکی از کلیپ هات باهات همراهی کنم... به نظرت می شه که این دوتا فکت/واقعیت با هم مرتبط بشن یک روزی؟
D;

Tuesday, October 16, 2007

Entry for October 16, 2007

هو العادل!

مثل يک زنگ کليسا شدم! يک پسربچه بايد بياد، شايد بايد بياد بهم آويزون بشه، بهم تلنگر بزنه... چند بار... زياد... بايد اون قدر محکم تکونم بدن تا صدايي ازم در بياد. بالقوه چيه ديگه؟ بالفعل رو بچسب...

***

اين چند وقت بين زمين و هوا بودم. (و هستم) ماه مزخرفي بود!!! رمضان!!! نمي دونم بلا بود يا ابتلا! به هر حال گيج بودم (و هستم) که چرا اين قدر دارم سايه خودمو واضح ميبينم؟ اين قدر تيره؟ تاوان کدوم گناهه؟ گرو کشي کدوم اجابته؟ سختي کدوم راهه...؟ اينا که نوشتم همش شعاره! حقيقت اينه که به خدا نزديک تر شده ام. اما پشتم بهشه!!!! ديدي وقتي جسمي به منبع نور نزديک مي شه سايه اش واضح تر مي شه؟ از محو بودن در مي آد؟ سياه تر مي شه؟

.... چرا من پشتم به خداست؟ پس چرا بهش نزديک تر شده ام؟....

***

کنسرت بودم. چه از خواننده هاش خوشتون بياد و چه نه، جاتون خالي بود. جاي همه... خيلي. منِ ديوونه رو (با اين حال فکار) به کار گرفته بود اين انرژي جمعي! دروغه اگه بگم ملت پر هيجان ديروز، مست آبجو بودند! نبودند! چون نمي شد! اگه از جات بلند مي شدي جات پر مي شد! به همين راحتي... تازه همه جور آدمي هم بود! از دختري که به خاطر کمبود لباس (چشمک) فقط دوتا نوار 10 يا 15 سانتي دور بدنش بود گرفته تا خانم هايي که با چادر مشکي آمده بودند! (دوتا آقاي عرب هم اون بالاي بالا نشسته بودند) از پسراي با مدل موي خروسي تا بيزينس من (اه اه چه کلمه مزخرفي مي شه تو فارسي!) هاي 70 ساله...

به هر حال. مفهوم کلمات کوئيلو رو درک مي کردم... انرژي جمعي... به خصوص واسه شرقي ها بارز تر و کارامدتره. انقلابمون ملموس ترين تجربست... و موسيقي.... توي اين يک دست شدن انرژي.... اون شب من هيجان جمعي، شادي جمعي، غم جمعي، خشم جمعي رو با هم و يکجا ديدم. چقدر راحت بود خالي شدن من توي اون بلوا...

ذهنم درگيره نوشتن دوبره است براي اين ارتباط روحي و چمعي...

توضيح عکس: آخرين تصوير داريوش روي پرده هاي کنسرت...